X
تبلیغات
تجربیات شخصی من از طب سنتی
درمان طبیعی، گیاهان دارویی، تغذیه سالم، سبک زندگی سالم

سلام میکنم به همه دوستان و مهمانان عزیز

مطلبی که امروز میخوام درباره اش بنویسم رو مدتهاست که مد نظرم بود در اینجا منتشر کنم. در واقع دوست داشتم از اولین پستهای وبلاگ باشه و حالا اینهمه مدت گذشته  و من هنوز این مطلب رو در وبلاگ قرار نداده ام. علت اصلی این امر هم فقط یک چیز هست: اینکه بیان و توضیح این تجربه خیلی مشکله. یعنی رساندن منظور در قالب نوشتار سخت هست. همه تلاشم رو میکنم تا بتونم منظور رو درست منتقل کنم و اگر نتیجه این پست فقط جلب شدن توجه شما به موضوع و آغاز تحقیق شخصی درباره این امر باشه من به مقصد خودم رسیده ام.

دوستان به احتمال زیاد شما هم در طول زندگی خود و شاید بارها و به مدت طولانی از درد و گرفتگی قسمت کتف دچار مشکل شده اید. این مساله برای بسیاری افراد رخ میده بخصوص در افرادی که یک کار ثابت رو به مدت طولانی انجام میدن. مثلا به صورت خاصی مینشینند و مطالعه میکنند. یا خانمهایی که به مدت طولانی جلو ظرفشویی می ایستند و ظرف میشویند یا راننده ها که مدت طولانی رانندگی میکنند یا هنگام کار با کامپیوتر به مدت طولانی، یا شیر دادن خانمها به بچه هاشون در دراز مدت. کارهای خیلی زیاد دیگه ای هم هستند که میتونند این اثر رو داشته باشند.

با انجام این کارها ما ممکنه احساس درد و فشار در کتف یا قسمتی از عضلات مربوط به گردن تا کمر داشته باشیم و این درد میتونه از خفیف تا خیلی شدید باشه. دوستان خیلی زیاد رخ میده که این گرفتگی به صورت مزمن در میاد و تا مدتها همراه ما هست طوری که به این درد و تیر کشیدن مداوم قسمتی از کتف و پشتمون عادت میکنیم و جزو زندگیمون میشه.  شاید شما هم جزو افرادی باشید که همیشه در ناخیه ای از نواحی بین گردن تا کمر دچار درد خفیف و همیشگی هستن.

اینکه واقعا منشاء این درد و گرفتگی چی هست رو من دقیق نمیدونم. آیا عضله ای منقبض میشه یا اتفاق دیگه ای میفته؟ در واقع ماهیت این مشکل برای من مشخص نیست فقط این رو میدونم که برطرف کردن این مشکل راهکاری سنتی داره که  بزرگترهای فامیل ما و مسنهای روستای آبا و اجدادیمون کاملا بهش واقف بودن و بکار میبردن. من این رو از یکی از اقوام نزدیکمون یاد گرفتم. ایشون به من گفت که این مشکل گرفتگی در ناحیه کتف و کمر رو در اصطلاح روستای ما بهش گرفتگی رگ میگن. البته مطمئنا منظور از رگ اون مجرایی که خون درش جریان داره نیست. منظور چیز دیگری هست. اگر کسی که نوک انگشتان حساس داره به دقت ناحیه دردناک رو با کمی فشار به سمت چپ و راست مالش بده، میتونه زیر انگشتانش یک نوار عضله مانند سفت و منقبض شده رو احساس کنه. اگر شما این کار رو درست انجام بدید و تشخیصتون درست باشه و در واقع بتونید رگ رو با نوک انگشتان پیدا کنید، فردی که کتف دردناک داره سریع تایید میکنه که : بله، نقطه درد دقیقا همینجاست. عرض یا قطر این نوار میتونه کمتر از نیم سانت تا حتی در موارد وخیم بیشتر از دو سانت باشه. با انگشتهاتون میتونید طول این نوار رو هم احساس کنید. باز بستگی به شدت و میزان مزمن شدن این گرفتگی، میتونی یک ناحیه کوچک رو در بر بگیره و یا میتونه از انتهای گردن شروع بشه و در امتداد کتف و ستون فقرات تا کمر فرد ادامه پیدا کنه. این نوار سفت و منقبض شده منشاء دردی هست که بسیاری افراد در ناحیه کتف و کمر خود احساس میکنن. 

مشکلی که گفتم رو ممکنه بدون اینکه تا به حال ازش چیزی بدونید بارها باهاش مواجه بوده باشید. دوستان من از وقتی با این موضوع آشنا شدم و برطرف کردنش رو یاد گرفتم و در افراد مختلف اون رو تست کردم متوجه شدم که بسیاری از مشکلاتی که افراد دائم ازش شکایت دارن در واقع مربوط به گرفتگی رگ (در معنای بالا) هست. این گرفتگی بسته به محلی که اتفاق میفته، میتونه به فشار و درد در نواحی دیگه بدن منجر بشه. این رو با اطمینان و با توجه به تجربیات متعدد شخصیم درباره افراد مختلف میگم که بسیاری از سردردها و دردهای ناحیه گردن، بسیاری از فشارهایی که روی قلب احساس میشه، بسیاری از مشکلات معده و سنگینی شدید که روی معده احساس میشه و حتی بسیاری از دردهای شدید دست، در واقع مربوط به خود این اعضا نیست و به دلیل همون مشکل گرفتگی رگ در ناحیه بین گردن و کتف تا کمر هست. افراد با مشکلاتی که خدمتتون گفتم به دکتر مراجعه میکنن و چون پزشکی مدرن ما عمدتا جزءنگر هست و هر عضو  رو به صورت مجزا و بدون ارتباط به سایر اعضا مطالعه میکنه، پزشک مربوطه دارویی مربوط به اون عضو رو تجویز میکنه. مثلا قرص قلب یا داروهای تسکین بخش معده که ممکنه به طور جزیی کمی از فشار و ناراحتی ای که فرد داره تجربه میکنه رو کم کنه اما در واقع مشکل رو ریشه کن نمیکنه و مشکل چون از جای ناشناخته دیگری هست، همچنان پابرجا میمونه.

خوب چه باید کرد؟ اگر شما حدس میزنید که در ناحیه کمر و کتفتون دچار این مشکل هستید، باید این شانس رو داشته باشید که فردی با مچ و انگشتان قوی و علاقه مند و پاکار دور و برتون پیدا کنید. این فرد باید بتونه با لمس توسط انگشتان که با کمی فشار در ناحیه دردناک یا اطرافش انجام میده، رگ مزبور رو پیدا کنه. این رگ با ماساژ دادن بتدریج برطرف میشه. این ماساژ دادن باید خلاف امتداد رگ و به سمت چپ و راست انجام بگیره. این کار رو در روستای آبا و اجدادی ما اصطلاحا "رگ گیری" میگن. مدت زمانی که برای بهبود لازمه بستگی به قدمت!! این رگ داره. اگر تازه باشه و طی سه چهار روز اخیر و مثلا بخاطر درس خواندنهای فشرده شب امتحانی باشه، ممکنه با ده دقیقه تا یک ربع ماساژ بهبود حاصل بشه. اما برای رگهای قدیمی که مدتهاست رو کتف و کت و کولمون داره ما رو آزار میده، ممکنه لازم باشه بارها و بارها این یک ربعها تکرار بشه. مساله مهم اینه که اگر کار درست انجام داده بشه، باید مریض با چند دقیقه اول رگ گیری احساس کنه داره دردش به اصطلاح سبک میشه. البته من دیده ام در رگهای خیلی کهنه و مزمن با شروع ماساژ ممکنه اولش درد طرف بیشتر بشه چون رگی که کاملا کهنه شده رو انگار که احیا کردی اما با ادامه ماساژ کم کم فرد دچار راحتی و آسایش میکنه و مدام بهتر میشه. من دیده ام افرادی رو که با این نوع رگ گیری درد شدید گردن و سرشون خوب شده، کسانی که فشار شدید از رو قلبشون برداشته شده، کسانی که درد شدید معده شون که حالت تیرکشیدن داشته خوب شده. کلا یاد گرفتن این ماجرا شاه کلید مهمی هست برای هدیه کردن احساس سلامتی و شادابی به اطرافیانمون. من تقریبا برای همه افراد خانواده و دوستانم این کار رگ گیری رو انجام داده ام و تقریبا در تمامی موارد طرف احساس سبک شدن کتف و گردن و دست و معده و ... کرده.

خوب نمیدونم تونستم مقصودم رو در این پست انتقال بدم یا نه. امیدوارم حداقل کمی کمک کرده باشم به شناخت این مشکل اساسی و همه گیر که اصلا جدی گرفته نمیشه. فعلا به همین مقدار بسنده میکنم و ممکنه در آینده یا در کامنتدونی بیشتر در اینباره با هم صحبت کنیم. فقط برای تاکید و برای اینکه سوءتفاهمی ایجاد نشه عرض میکنم که منظور من این نبود که ریشه همه سردردها و کمردردها و معده دردها و قلب دردها این مشکل رگ گرفتگی هست و صد البته تنها راه حل مشکلات مزبور هم این رگ گیری نیست. این فقط یک مشکل مغفول مانده و ناآشناست که باید شناخته بشه و روش تحقیق بشه، همین.

حاشیه ای بر این بحث:

با توجه به موضوع این پست شاید یک توضیح کوتاه هم لازم باشه. توضیح در مورد مساله مهم ماساژ درمانی. من البته به طور تخصصی در این مورد خیلی اطلاعات ندارم. اما مساله مهم اینه که موضوع ماساژ در گذشته جزو فرهنگ ما ایرانیها بوده.

 امروز ما تردیدی نمیکنیم در اینکه خانگی شدن حمام و وجود حمام در همه خانه ها به جای رفتن به حمامهای عمومی، یکی از مهمترین خدمات تکنولوژی به بهداشت و سلامتی ما بوده. اما به نظر میرسه در برخی جنبه های این موضوع باید شک کرد:

 در گذشته یک شغل معروفی وجود داشت به اسم دلاکی. دلاک کسی بود که در حمامهای عمومی حضور داشت و در قبال گرفتن پولی، افراد حاضر در حمام رو به اصطلاح مشت و مال میداد و کمر اونها رو به شیوه ای که در تخصص خودش بود ماساژ میداد. این کار تاثیر بسیار زیادی در احساس شادابی و سلامتی افراد داشت و در واقع جلو وقوع مشکلاتی مثل همین گرفتگی رگ در افراد رو میگرفت. این نعمت امروز از بین ما رخت بربسته متاسفانه. البته مشابه اون رو در برخی جاهای مدرن میبینیم. مثلا ماساژهایی که تو استخرهای عمومی و سوناهای عمومی به افراد ارائه میشه.

ماساژ کمر جزو نیازهای ضروری بدن انسان هست. یکی از دوستان که اطلاعات خوبی در این زمینه داره به من میگفت که این ماساژ به حرکت لنف در ناحیه مربوطه کمک میکنه. میگفت دیدی تو فیلمهای ژاپنی نشون میده که اعضای خانواده ردیف پشت سر هم نشسته اند و دارند با یک چوب باریک به ردیف پشت همدیگه رو میزنند؟ این کار با کمک به حرکت لنفها باعث شادابی و سلامتی بدن و طول عمر میشه و یکی از رازهای طول عمر در ژاپنیها در واقع همین عادت اونهاست. (راستی میدونید که حجامت عام هم در همین ناحیه یعنی در ناحیه بین دو کتف انجام میشه که اون هم یکی از رازهای جوان ماندن و طول عمر هست که انشالله بعدا درباره اش باز هم بیشتر خواهم نوشت. و البته شنیده ام که بادکش ناحیه کتف و کمر هم در برطرف شدن مشکلات و گرفتگیهای این ناحیه مؤثره.)

 دوست دیگری که به مالزی مسافرت کرده بود توضیح میدادن که اونجا در پاساژها افرادی بودند که مشخصا خدمات ماساژ رو به رهگذران ارائه میدادن. یک بار هم در تلویزیون نشون میداد که یک هموطن مقیم فرانسه در این کشور یک حمام عمومی به سبک حمامهای قدیم ایران تاسیس کرده بود که در اون از همین خدمات دلاکی ارائه میداد و در اون برنامه میگفتن که یک حمام کامل با دلاکی برای مشتریان اگر اشتباه نکنم چیزی حدود ۳۲ یورو آب میخوره!

 بله دوستان توجه به ماساژ و ماساژ درمانی امروزه در جهان خیلی گسترده شده و ما که این موضوع در فرهنگمون بسیار ریشه دار هست، امروزه تقریبا هیچ اهتمام و توجهی به این موضوع نداریم.

راستی یک ماجرا رو هم تعریف کنم براتون تا شاید بیشتر به موضوع علاقه مند بشید و پیگیری کنید. یکی از آشنایان ما که ارتشی و جزو کادر امنیت پرواز هستند تعریف میکنند که دوست و همکارشون در یکی از پروازها شاهد اتفاق عجیبی بوده اند. یکی از مسافران حین پرواز سکته میکنند و از دنیا میرن. فردی اونجا بوده که میاد مدعی میشه که این چیزیش نیست و من این رو برمیگردونم. فقط میخواسته بقیه شهادت بدن که اون فرد از دنیا رفته تا اگه موفق نشد، چیزی گردنش نیفته. پزشکی هم در اون پرواز حضور داشته که با گرفتن نبض و خلاصه معاینه اون بیمار، گواهی میده که اون شخص از دنیا رفته. به گفته اون آقای کادر امنیت پرواز، فرد مزبور میاد و شروع میکنه به شیوه خاصی فرد رو ماساژ میده. مثلا کف دست رو یا اطراف قوزک پا رو. خلاصه نیم ساعتی مشغول ماساژ دادن فرد میشه و بعد از اون در برابر چشمهای حیرت زده همه، فردی که ظاهرا از دنیا رفته بوده بلند میشه میشینه و با تعجب به افرادی که اطرافش حلقه زده بودن نگاه میکنه. فرد ماساژ دهنده اونجا برای بقیه توضیح میده که بسیاری از به ظاهر مرگها و سکته ها در واقع مرگ نیستند و میشه با ماساژ دادن بخشهای خاصی از بدن فرد رو احیا کرد و گفته که این فن رو از پدرش یاد گرفته.

بگذریم. فعلا به همین میزان اکتفا میکنم تا پست رو منتشر کنم. هر مطلب تازه ای به ذهنم رسید به متن اضافه میکنم و البته مثل همیشه اگر دوستان اطلاعات بیشتری مرتبط با موضوع پست داشته باشند برای نشرش تو اینجا استقبال میکنم.

همه شما دوستان و عزیزانم رو به خدای مهربان می سپارم

 

ب. ن: انشالله بزودی کامنتها رو هم تایید میکنم. از همه دوستانی که کامنت گذاشتن بخاطر تاخیر عذرخواهی میکنم.


برچسب‌ها: درمان گرفتگی کتف, درمان گرفتگی گردن, درمان گرفتگی کمر, ماساژ درمانی
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392ساعت 0:18  توسط گل نرگس  | 

سلام دوباره به همه دوستان و همراهان عزیز


چندماه قبل درباره استفاده از ظروف برنجی به جای استیل و کلا در خصوص ظروف سالم برای تهیه و مصرف غذا مطالبی نوشته بودم. برای برخی دوستان درباره مضر بودن استیل ابهاماتی وجود داشت و سوالاتی داشتند. خودم هم البته در این زمینه کاملا قانع نشده بودم و قرار شد در این زمینه تحقیق کنم و اگر به نتیجه ای رسیدم اینجا بنویسم. دنبال فرد مطمئنی بودم تا اینکه به یاد یکی از دوستان قدیمیم افتادم که دکترای شیمی آلی دارند و استاد دانشگاه هستند. فکر کردم حتی اگر تخصصشون صد در صد با موضوع سوال من مرتبط نباشه باز امکان تحقیق برای ایشون که در فضای علمی زندگی میکنند وجود داره. به ایشون ایمیلی فرستادم و سوالم رو مطرح کردم. در ایام عید جواب ایشون رو دریافت کردم و از اون موقع دنبال فرصت هستم تا نتیجه رو اینجا بنویسم. چون نیاز بود لینک مطالب مرتبط پیشین رو به انتهای این پست اضافه کنم که کمی وقت گیره مدام امروز و فردا کردم تا اینکه الان فرصتش رو خدا عطا کرد. امیدوارم این مطلب بتونه برای دوستان مفید باشه و به رفع ابهامات کمک کنه. برای خود من که خیلی کمک کننده بود.


خلاصه سوال من:
من از یکی از افراد مطرح در طب سنتی شنیدم که ظروف و قاشقهای استیل رو نباید استفاده کرد به این دلیل که استیل بخصوص وقتی در معرض حرارت قرار میگیره یون سرب آزاد میکنه یک همچین چیزی
و چون سرب سمی هست نباید از استیل استفاده کرد. و میگفتن که اینکه تو بیمارستانها همه چی استیل هست به دلیل خنثی بودن این فلز اشتباهه و...؛
من خیلی از حرفهای این فرد رو شخصا امتحان کرده ام و واقعا هم برای خودم و اطرافیانم مفید بوده. اما در مورد وجود سرب در استیل قانع نشده ام
میخواستم از فرد مطمئنی خواهش کنم که درباره استیل تحقیق کنه و نتیجه رو به من بگه

استیل


جوابی که ایشون محبت کردن برام فرستادن:

در مورد ظروف استیل مطلبی که نوشتید درسته البته اگر استیلی که اون ظرف ازش ساخته شده حاوی سرب باشه.

همه استیل ها سرب ندارند و علی القاعده باید برای ساخت ظروف آشپزخانه از استیلی استفاده کرد که سرب نداره.
حالا ایا رعایت بشه یا نه الله  اعلم.
بهر حال سرب ظروف میتونه رها بشه البته در مقادیر بسیار ناچیز ولی سمیتش ناچیز نیست.
فکر میکنم به ظروف استیل ساخت چین اعتمادی نباشه.
ضمنا ظروف لعابی سرامیکی و کریستال هم ممکنه حاوی سرب باشه که قاعدتا خارجی ها روش مینویسن مناسب پخت و پز یا مناسب دکوراسیون.

امیدوارم مورد استفاده قرار بگیره.

 

اگر این دوست عزیزمون اینجا رو میخونن از همینجا مجددا ازشون تشکر میکنم که زحمت متقبل شدن و این مطالب مفید رو برای ما فرستادن. نتیجه ای که من گرفتم این بود که باید سمی بودن استیل رو جدی گرفت. با اینکه به گفته ایشون میزان سرب آزاد شده از استیل زیاد نیست، اما با توجه به بالا بودن میزان سمیت اون و با عنایت به اینکه نظارت درست و علمی بر بازار ظروف در کشور ما وجود نداره خوبه که تا جایی که میتونیم قید ظروف استیل رو بزنیم و از اون استفاده نکنیم. سرب یکی از مواد شناخته شده سرطان زاست و تو شرایطی که متاسفانه کشور ما یکی از پیشتازان بیماری سرطان هست، عاقلانه نیست با دست خودمون به خطرات موجود اضافه کنیم. امیدوارم که دوستان قانع شده باشند که با یک هزینه مختصر کتری و قاشق استیل رو کنار بگذارند و به جای اون از کتری و قاشق برنجی (لااقل به اندازه تعداد افراد خانواده) تهیه کنند و با این تغییر کوچک قدم بزرگی در مسیر سلامتی بردارند.

فعلا همه دوستان رو به خدای مهربان می سپارم.


مطالب مشابه پیشین:
ظروف سالم برای تهیه و مصرف غذا- قسمت اول: کتری و قاشق برنجی به جای استیل

ظروف سالم برای پختن غذا

توصیه هایی برای پیشگیری از سرطان

چگونه دیگران را در مسیر تغییر سبک زندگی بر اساس طب سنتی با خود همراه کنیم؟


برچسب‌ها: ظروف سالم, مضرات استیل
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392ساعت 17:10  توسط گل نرگس  | 

سلام به همه دوستان و همراهان عزیز این خونه مجازی

از اینکه هنوز فرصت نکرده ام اون مطلب مورد نظر و مهم خودم رو تدوین کنم و در وبلاگ قرار بدم عذرخواهی میکنم. اما تا اون مطلب حاضر بشه به نظرم رسید یکی دو تا پست مهم دیگه رو در وبلاگ قرار بدم. اولین اونها ایمیل یک دوست، خواهر و هموطن عزیزمون هست که مقیم آلمان هستند. ایشون در واکنش به پستی که در اون به زندگی یکی از آشنایان ایرانیمون در آلمان و سبک زندگی در این کشور نکاتی رو اشاره کرده بودم، مطالب جالبی رو نوشته اند و البته ایشون مطلب اون آشنای ما رو که در اروپا و آلمان واکسن استفاده نمیشه رو تایید نکرده اند. در اینجا با تشکر فراوان از ویولت عزیز که محبت کردند این مطالب رو برای ما نوشتند، دعوت میکنم عین مطلب این هموطن عزیز رو تا جایی که جنبه عمومی داره مطالعه بفرمایید:


دوستان همراه طب سنتی سلام و سال نو مبارک
من هم پیغام این دوست محترم رو خوندم و از صمیم قلبم  برای پدر این دوست محترم آرزوی سلامتی دارم
گل نرگس عزیز من پستهای قبلیتون رو در مورد اینکه در خارج از ایران (آلمان) از واکسن استفاده نمیکنند خوندم ،قبلش لازمه که به چند مورد اشاره کنم:
کشور آلمان با وجود پیشرفتهای که در زمینه علم دارو سازی داره واینکه مرتب هم این داروها رو به کشورهای دیگه صادر میکنه مردمان خودشون زیاد از داروهای شیمیایی استفاده نمیکنند. اینجا دمنوشهای گیاهی بر خلاف ایران به صورت آماده و کاملا راحت در دسترس مردم هست، اکثر مردم با کوچکترین مشکلی که براشون پیش میاد از این دمنوشها استفاده میکنندکه در بیشتر موارد جواب مثبتی هم میگیرند.
برای نمونه یک مثال میزنم توی آلمان  دکتر هرگز برای یه سرماخوردگی به بیمارانش آنتی بیوتیک یا پنی سیلین تجویز نمیکنند و از پنی سیلین فقط در جراحیهای باز که خطر عفونت اعضای بدن هست استفاده میشه، و آنتی بیوتیک رو هم فقط در شرایط بحرانی که بیمار شدیدا سرما خوردگی داشته باشه تجویز میشه اون هم تنها یک یا شاید ٢ ورق ١٠ تایی آنتی بیوتیک خیلی ضعیف که حتما هم تاکید میشه با توجه به وخامت حال بیمار هر ٦ ساعت  یا ٨ ساعت مصرف بشه.
متاسفانه ما ایرانیها با کوچکترین سرما خوردگی خودمون رو میبندیم به قویترین آنتی بیوتیکها و پنی سیلین. باید بگم که من تا بحال اینجا چیزی به اسم آمپول پنی سیلین ندیدم !!!
بله دوستان
 اینطوری میشه که متاسفانه با نقل و نبات کردن این داروها بدن ما نسبت به داروها ایمن شده و تو شرایط بد جسمی مثل انواع جراحی باز ،گاها بیمار دچار مشکل و عفونتهای جبران ناپذیر میشه ،البته این رو هم بگم که اینجا هم مثل کشورهای دیگه کودکان و واکسینه میکنند و بزرگسالان هم بنا به نیازشون واکسینه میشند.
به نظر من تشخیص و درمان بیماری از طریق طب سنتی و ایرانی در بیشتر مواقع رد خور نداره ولی این رو هم نباید نادیده بگیریم که در بعضی موارد خاص هم طب مدرن هم به کمک طب سنتی میاد ولی من خودم به شخصه طب سنتی رو بیشتر قبول دارم و تاجایی که بتونم سعی میکنم اول از همه مشکلاتم رو از طریق طب سنتی و ایرانی درمان کنم و بی صبرانه منتظرم که بتونم تا چند ماهه دیگه بیام ایران و مستقیم برم پیش دکتر طب سنتییم.

 

باز هم از ویولت عزیز تشکر میکنم و امیدوارم هموطنان دیگه ای که ساکن کشوری غیر از کشور خودمون هستند هم گذارشون به اینجا بیفته و از تجربیات مفید خودشون رو و این نوع تفاوتها رو برای ما بنویسند و انشالله راهی باشه برای اصلاح اشکالاتی که در سبک زندگی، تغذیه و درمان در کشورمون وجود داره.

فعلا همه شما عزیزان رو به خدای مهربان میسپارم

 


برچسب‌ها: پزشکی در آلمان, تجربه های ایرانیان خارج از کشور
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392ساعت 16:15  توسط گل نرگس  | 

سلام می کنم به همه دوستان عزیز این خانه مجازی

سال نو رو به همه دوستان و مهمانان عزیز تبریک عرض میکنم و برای همه سالی سرشار از سلامتی و شادی و توفیقات الهی از درگاه حضرت حق خواستارم.

برای اولین پست طبی وبلاگ در سال جدید مطلب خیلی مهمی مد نظرم بود که هنوز موفق به نگارشش نشده ام اما یکی از دوستان خوب و عزیزم پیغام طولانی و مفصلی درباره اتفاقی که در آستانه سال جدید براشون افتاد در وبلاگ قرار دادند که حیفم اومد مطالب بسیار مهم و قابل تامل ایشون رو به صورت یک پست جداگانه در وبلاگ منعکس نکنم. از همه خواهش میکنم این مطلب رو با دقت بخونند و چند دقیقه ای روی اون فکر کنند و اگر قابل توجه دیدند، اون رو به سایر عزیزانشون منتقل کنند. عین کامنت این دوست خوبمون به شرح زیر هست:

"سلام گل نرگس عزیزیم. نوروز را به شما دوست عزیزم تبریک میگویم. البته امروز سیزدهم است وشاید برای تبریک کمی دیر شده باشد. راستش چند روز قبل از عید ماجرایی برای من و خانواده ام اتفاق افتاد که بد نیست برای شما هم بازگو کنم و چون میدانم شما زحمت میکشید و همه نظرات را میخوانید و منتقل می کنید امیدوارم تجربه من به درد کسی بخورد.
پدر من 8 سال پیش جراحی قلب باز کرده بودند. از سال ها پیش هم سیگار می کشیدند. البته تا 2 سال بعد از عمل سیگار را ترک کردند ولی دوباره شروع کردند. ظاهرا ترک عادت سیگار مانند ترک سایر عادت های بد مشکل و شاید بسیار بسیار مشکل است. و من عاجزانه از تمام جوان های این مملکت می خواهم که هیچگاه نخواهند کار بدی را برای اولین بار امتحان کنند. پدرم سیگار می کشید و استدلالش این بود که مگه من میخوام چقدر عمر کنم؟ اشکال نداره 5 سال کمتر. برای همین به خواهش های ما نیز برای ترک سیگار توجهی نمی کرد. تا اینکه در روز 26 اسفند دچار سکته قلبی بسیار وسیعی شد و همه ما را دچار بهت و ترس کرد. البته من نمی گویم علت این سکته فقط سیگار بود. با اینکه پدرم در جوانی بسیار زیاد ورزش می کردند (که همین مساله کمک بزرگی به او کرد) ولی بعد از آن زمان ما ورزش ازشون ندیدیم. در رژیم غدایی ایشان هم چای پر رنگ، نوشابه، شکر، و انواع چیزهای شیرین شده با شکر وجود داشت. در ضمن گوشت ها و سبزی های فریز شده هم جای خود را داشت و مثل همه از فست فود هم بدشون نمی آد. البته خیلی هم اهل حرص و جوش هستند. ما چند ماه پیش بابام را پیش یک دکتر طب سنتی بردیم و ایشان توصیه به حجامت کرد ولی متاسفانه با اینکه پدرم تقریبا راضی شده بود ولی هم خودش و هم ما این مساله را پشت گوش انداختیم و امروز و فردا کردیم. هم خود بابا و هم ما میدانستیم که احتمال خطر هست ولی فکر نمی کردیم اینقدر زود باشد و انگار با یه مساله کاملا جدی شوخی داشتیم.

خلاصه ما تمام مدت عید در بیمارستان بودیم و بالاخره با وجود خطر زیاد و با دعای دوستان بابا امروز برای استراحت یک ماهه به منزل آمدند. ولی بعد باید برای ادامه معالجه به بیمارستان برگردند. من نمیدانم که حجامت معجزه می کنه یا نه؟ احتمالا رگ های قلب را که باز نمی کنه ولی اگر بابا حجامت کرده بود شاید وضع فرق می کرد. شاید سکته نمی کرد. شاید سکته خفیف تری داشت. حتی اگه احتمال یک درصدی وجود داشته باشه که حجامت از سکته جلوگیری کنه، به نظرم منطقی هست که انجام بشه. یه هزینه خیلی اندک و یه درد خیلی خفیف بهتر از هزینه هنگفت و دردهای وحشتناکه. بعد از این ماجرا بیشتر به این فکر افتادم که به روشی زندگی کنم که به این روز نیفتم. اگه بشه با طب سنتی جلوی این فاجعه را گرفت چرا که نه؟ چون وقتی اتفاق بیفته چاره ای نداری مگر اینکه خودت را دست طب مدرن بسپاری. واقعا هم جون بابا را همین طب مدرن نجات داد ولی امیدوارم هیچوقت کار کسی به اینجا نرسه که ناجیش تیغ تیز و دردناک باشه. در طول 16، 17 روز میدیدم که پزشکا و پرستارا واقعا زحمت می کشن. دستشون هم درد نکنه. ولی اون روزایی که بابا بی حال و بی حرکت رو تخت سی سی یو بود فکر می کردم باهاش مثل یه ماشین برخورد میشه. نه یه آدمی که احساس داره. بخصوص روزهای که لوله تنفسی در نای فرو کرده بودند. با اشاره التماس می کرد و آب می خواست ولی می گفتند چون آب به نای میرود اصلا نباید آب بخورد. و اعتقاد داشتند آب لازم را از طریق سرم دریافت می کند. امیدوارم این اتفاقات برای هیچ کس پیش نیاید. هرخوبی از طرف خدا و هر بدی از جانب خودمونه. نکنه یه روزی برسه ازمون سوال بشه یا بازخواست بشه که چرا درست زندگی نکردی تا مریض نشی؟ امیدوارم خدا کمکم کنه تا حتی شده یه کم روش زندگیم را عوض کنم. حالا به طول عمر کاری ندارم ولی لااقل این مدتی که زنده ایم به درد و رنج نگدره و این پولی که به زحمت به دست می آد صرف بیمارستان نشه. ببخشید که وقت عزیزت را گرفتم. برای شما آرزوی سلامتی و توفیق دارم."

 

ما هم برای پدر محترم این دوست خوبمون آرزوی سلامتی کامل و عاجل از خداوند متعال داریم. انشالله بتونند با تغییر در سبک زندگی و استفاده از راهکارهای سنتی در کنار طب مدرن به لطف خدا هرچه زودتر سلامتی خودشون رو بازیابند.

بنا به اطلاعاتی که دارم، در این مرحله که خون به حالت لخته رسیده و باعث تنگی و انسداد شریانهای حیاتی شده، بهترین راهکار طب سنتی برای ایشون استفاده از زالو درمانی هست که البته حتما باید تحت نظر یک پزشک آشنا با راهکارهای سنتی انجام بشه. اگر شما در زمان زالو درمانی همراهشون باشید خواهید دید که چه حجم بزرگی از خونهای سیاه و آلوده از بدن دفع میشه و البته انشالله بعدش احساس سبکی زیادی خواهند کرد. زالو علاوه بر دفع خون آلوده، بزاقی وارد خون انسان میکنه که تا به حال حدود یکصد نوع ماده موثر دارویی مفید برای انسان در اون شناسایی شده. یکی از اثرات دارویی این بزاق از بین بردن لخته های خون جا خوش کرده در اندامهای بدن از جمله مغز و قلب هست و خودش ماده ضد انعقاد خون هم داره. البته حجامت هم انجام بدند خیلی خوبه و مطمئنم از خونی که از بدن در جریان حجامت دفع خواهد شد متحیر خواهند شد و باور نخواهند کرد این خون در رگشون جاری بوده. البته در حال حاضر که ایشون تحت نظر پزشک و احتمالا در حال مصرف داروهای شیمیایی هستند، حتما هر اقدام سنتی باید با نظر پزشک آشنا به هر دو طب صورت بگیره تا از تداخل دارویی جلوگیری کنه.

حرفهای این دوست خوبمون خیلی زیاد قابل تامل هست. دغدغه همیشگی من در خصوص سلامت و سبک زندگی همین حرفهاست. انشالله خدا توفیق عمل کردن به دانسته هامون و توفیق نگهبانی از نعمت سلامت که به ما داده رو عطا کنه. از ایشون بخاطر این حرفهای خوب و بیان این تجربه که البته تلخ ولی عبرت آموز هست تشکر میکنم. دوستان بهار فصل حجامت هست. از این هدیه آسمانی و سلامتی بخش غافل نباشید و سلامتی خود و فرزندان و عزیزانتون رو با استفاده از این راهکار ساده و کم هزینه تضمین کنید.

توصیه میکنم پست یعدی وبلاگ رو از دست ندید. موضوع خیلی مهمی هست که امیدوارم بتونم حق مطلب رو در نگارش و طرح اون ادا کنم.

فعلا همه رو به خدای مهربان میسپارم.

 

بعدا نوشت: راستی در ایام نوروز فرصتم خیلی محدود بود. یکسری کامنتها رو که نیاز به جواب مفصلتر داشت گذاشته ام انشالله سر فرصت تایید کنم. عذرخواهی میکنم از همه دوستان. انشالله زود بر میگردم.


برچسب‌ها: زالو درمانی, حجامت, پیشگیری از سکنه قلبی و درمان آن
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 2:24  توسط گل نرگس  | 

 

آمد بهار خرم و آمد رسول یار

مستیم و عاشقیم و خماریم و بی قرار

ای چشم و ای چراغ!

روان شو به سوی باغ

مگذار عاشقان چمن را در انتظار....

 

بهار و مهدی

السلام علی ربیع الانام و نضرة الایام

سلام بر تو ای بهار مردمان و و خرمی روزگاران

یا مهدی (عج)

بهاری دیگر آمد و ما همچنان در انتظار توایم.... 

 

 

عید نوروز و آمدن بهار بر همه دوستان و مهمانان عزیز  این خانه مجازی و بر همه منتظران مهدی(عج) مبارک.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1392ساعت 22:11  توسط گل نرگس  | 

سلام میکنم به همه دوستان و عزیزانی که قدم به این خانه مجازی می گذارند.

بوی خوش و سرمست کننده بهار کم کم فضای شهرها و روستاهامون رو می گیره و ایرانیان در تکاپوی کارهای آخر سال هستند. این حقیر هم مستثنا نیستم و این روزها خیلی گرم کار هستم. خیلی معذرت میخواهم از دوستانی که طی روزهای گذشته کامنت گذاشته اند و من فرصت پاسخگویی نداشته ام. انشالله بزودی کامنتها تایید میشه.

از این فرصت استفاده میکنم و سال نو رو پیشاپیش به همه دوستان و همراهان و عزیزانم که با مطالب این وبلاگ همراه هستند یا گذرشون به اینجا میفته تبریک عرض میکنم. از خداوند مهربان برای همه شادی و سلامتی و بهترین توفیقات و حرکت و استقامت بر صراط مستقیم رو می خواهم. همه با هم آرزو میکنیم که سال جدید رو خداوند سالی قرار بده که در آن عالم و آدم با سرعت بسیار زیاد آماده برای درک بهار حقیقی که وجود امام مهربان حضرت مهدی (عج) است، بشوند.

 

بهار

بهارتان گلباران

دلهاتان شاد

قلبهاتان پر از نور ایمان

 

ارادتمند: نویسنده وبلاگ


برچسب‌ها: بهار
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391ساعت 2:31  توسط گل نرگس  | 

 

سلام دوستان عزیز

یکی از دوستان و بینندگان وبلاگ تحت عنوان "منتقد" اخیرا کامنتی برای من گذاشتند که به نظرم رسید جواب اون رو به صورت یک پست جداگانه بنویسم چون ممکنه انتقاد دیگران هم باشه و بهتره یک پست جداگانه باشه تا افراد بیشتری اون رو ببینند. اول متن انتقاد ایشون رو ببینید:

 

سلام
مدتی هست مطالب شما رو دنبال می کنم. چند مطلب را میخوام تذکر بدم. مواردی که ذکر می کنید درست و قابل انجام ولی تمام و کمال نمی توان به آنها اکتفا کرد. همسر من مدتی است خواننده شماست و از روازاده و ... پیروی می کند. ولی متاسفانه تحت تاثیر توهم توطئه ای قرار گرفته که ایشان تبلیغ می کنند. ما و دخترمان با شیر و عسل در زمستان خود را تقویت می کنیم، ولی به هر دلیلی دخترم سرما خورد. متاسفانه همسر اجازه نداد او را به دکتر ببرم و چندین روز با نسخه های شما و روازاده سعی کرد اورا درمان کنه، تا جایی که عفونت تمام سر و گوشش را گرفت و مجبور شدیم دوهفته تحت درمان با آنتی بیوتیک باشه تا بهتر بشه. حرف من اینه که هر روشی باید در جای خودش استفاده بشه

غیر از موردی که قبلا گفتم نکات متعدد دیگری هم هست. به خاطر شغل دانشگاهی، من هم مثل برخی دوستان کتابهای طبی و به ویژه طب سنتی قدیمی را خوانده ام. اما هیچ وقت خود را متخصص طب سنتی ندانسته ولی در زمان خود از دانسته هایم استفاده کرده ام. متاسفانه مردم ایران آلوده به دگماتیسم شدیدی هستند، فقط خوب و بد را می بینند، فقط صفر و صد، فقط خیر و شر، و حاضر نیستیم حرف مخالف را بشنویم. حالا این شده بساط جدید طب سنتی. اسم طب قرآنی و اسلامی روش میگذاریم که کسی جرات نکنه حرف مخالف بزنه، تا کسی حرف زد انگ بی دینی و اسلام و قرآن ستیزی بهش می زنند. کجای قرآن از قابلمه مسی گفته؟؟ این رو هم گفته که می تونه سرطانزا باشه؟ بوعلی سینا نظرات فراوانی داده که برخی درست و برخی مشخص شده غلط هستند. آیا باید تمام گفته های این عالم بزرگ رو انجام بدیم؟ پس چرا آنجایی که شراب هفت ساله برای محمد خوارزمشاه توصیه می کنه را اشاره نمی کنیم؟ یا شاید مبلغین عزیز و دوست داشتنی چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند؟

 

و حالا پاسخ های من:

اولا از این دوست عزیز تشکر میکنم که این موارد مهم رو مطرح کردند. من در حد بضاعتم توضیح میدهم و باز برای چندمین بار تاکید میکنم که من هم هیچ ادعایی درباره تخصص در طب سنتی ندارم. من فقط یک علاقه مند هستم که سعی میکنم آنچه در تجربه عملی مفید و کارا به نظر می رسد را برای استفاده دیگران در وبلاگ قرار بدهم.

در اینجا به چند مطلب اشاره شده که من یکی یکی توضیح میدهم:

1-در خصوص توهم توطئه ای که فرمودید با نظر حضرتعالی موافق نیستم. یعنی مطالبی که تحت عنوان توطئه استکبار از طرف آقای روازاده و دیگران تبلیغ می شود را نه تنها توهم نمیدانم بلکه معتقدم شدت انتقادات خیلی کمتر از حد درخور توطئه هاست، شاید به دلیل اینکه هنوز افکار عمومی ما این آمادگی را ندارد و هضم بسیاری مسائل هنوز برای جامعه ناممکن است. سبک زندگی ایرانیان، از بدترین و ناسالمترین نوع سبک زندگی است و این فرهنگ غلط بتدریج و با دستهای مرموزی در کشور ما رواج پیدا کرده و آثار خود را هم در سطح پایین سلامت عمومی، مرگ و میرهای ناگهانی و در سنین پایین و غیره و غیره نشان میدهد. من انشالله در این باره بیشتر خواهم نوشت .

فقط اینجا یک مثال مختصر میزنم که انشالله در آینده بیشتر به آن می پردازم. یکی از آشنایان ما دوستی دارند که سالهاست مقیم آلمان هستند. آشنایان ما دوستی دارند که سا آشنایان ما دوستی دارند که سالهاست در آلمان مقیم هستند. مدتی پیش آشنای ما مدتی در آلمان مهمان این هموطن گرامی بوده اند و نکات عجیبی تعریف میکردند که واقعا جای تعجب و جستجو دارد. مثلا میگفتند که به گفته آن هموطن مقیم آلمان در سرتاسر اروپا دیگر چیزی به نام واکسن منسوخ شده و اصلا برای بچه ها واکسن نمیزنند و بچه های آنها هم هیچکدام واکسن نزده اند. خوب ما در ایران اگر بجه هایمان کارت واکسن نداشته باشند کلا در مدرسه ثبت نام نمیشوند. من واقعا دوست دارم هموطنان مقیم اروپا نظرات این هموطن را تایید یا تکذیب کنند. به فرض درستی این ادعا، فکرش را بکنید که ما بخواهیم این مطلب را در جامعه جا بیندازیم. صدالبته جامعه هنوز قدرت هضم این مطلب را ندارد که واکسن بیشتر از حسن برای جسم بچه های ما ضرر دارد.

یا این هموطن گفته اند که در خانه های آلمانیها چیزی به نام فریزر وجود نداره و فقط یک یخچال کوچک به اندازه یخچال هتل برای خنک نگه داشتن آب و نوشیدنیها دارند. برای همین خرید به طور روزانه انجام میشه و البته با هجم بسیار کم. مثلا یک عدد کدو با دو عدد سیب زمینی و ... . به هیچ عنوان غذا فریز نمیشه و غذای فریز شده مصرف نمیشه. شما این را مقایسه کنید با زندگی ما که امروزه اگر کسی هزینه خرید یخچال ساید بای ساید نداشته باشد احساس بدبختی و فقر و احتیاج میکند!!! در منزل دو نفر آدم که از صبح تا شب بیرون منزل هستند، یخچال ساید دایر است، پر از انواع غذاهای فریز شده (که بسیار برای دستگاه گوارش مضر است) و البته آماده برای تحویل دادن یخ به ما به طور مستمر با سایزها و شکلهای جذاب و جالب. یخ در طب سنتی سودازا و باعث غلطت خون است. سودا باعث افسردگی و سرطان و استرس و ... هست. ما از بداخلاقی ایرانیها در خیابان و پریدن به هم به خاطر هر اتفاق کوچکی نالانیم. ببینید حلقه مسائل مختلف چقدر پیچیده است و مسائل مربوط به سلامتی و اخلاق و سبک زندگی و غیره تا چه حد میتواند به هم مرتبط باشد. فعلا به همین حد اکتفا میکنم چون از بحث دور میشویم. انشالله در آینده درباره این به زعم شما توهم توطئه بیشتر خواهم نوشت تا ببینیم واقعا دچار توهم توطئه هستیم یا این توطئه حقیقتا وجود داره.

 

2-نکته دیگری که فرمودید مربوط می شود به بحث شیر و عسل. ببینید اگر همین الان پست مربوط به این مطلب را بخونید شاید به این نکته توجه کنید که  من هم اونجا عرض کرده بودم که این تنها شیوه پیشگیری از سرماخوردگی نیست و حتی تاکید کردم که فکر میکنم درباره فرزندم اثر بیشتر بخاطر حجامت بهاری در بهار امسال بوده چون شیر و عسل رو اقلا سه ساله داره میخوره اما زمستان امسال بود که با سالهای قبل متفاوت بود و بسیار کمتر مریض شد و در صورت مریضی خیلی سرع خوب شد. اصولا سلامتی یک موضوع چند بعدی است که نمیشه فقط با رعایت یک موضوع اون رو به طور کامل تامین کرد. من هم الان نمیتونم بگم تمام رعایتهای لازم رو میکنم. بارها در وبلاگ هم نوشته ام. هنوز هم با اینکه میدونم مرغ ماشینی چیز مزخرفی هست گاهی تو خونه طبخ میکنیم چون فرزندم دوست داره و جاهای دیگه اون رو میبینه و  نمیخوام وقتی جایی این غذا رو دید خیلی هول برش داره!! یا خیلی چیزهای مضر هنوز در زندگی ما هست. ما فقط سعی میکنیم تا میتونیم بهتر و سالمتر زندگی کنیم.

 

3-نکته سوم موضوع دکتر نبردن بچه ها به طور مطلق بود و اینکه هر چیزی باید در جای خودش استفاده بشه. دوست عزیز با این حرفتون کاملا موافقم و ممنونم این تذکر رو دادید. تصور من این بود که درباره این موضوع در طی مطالب وبلاگ و بیان تجربیات خودم آنچه لازم بود رو آنچه آبیان کرده ام  اما تذکر شما باعث شد به این نتیجه برسم که این رو به طورصریح هم اینجا عرض کنم که: عزیزان! بدلیل حساس بودن شرایط بچه ها و اینکه اونها نمیتونن توصیف درستی از وضع سلامت خودشون برای ما بدن لازم هست که اگر دیدیم بچه از نظر جسمی شرایط مطلوبی نداره حتما او رو به یک پزشک نشون بدیم . من خودم در مشکلاتی که برای فرزند خودم پیش میاد اون کاری که از نظر طبیعی و سنتی لازم میدونم رو انجام میدم اما نشان دادن او به یک دکتر قابل اعتماد رو برای اطمینان بیشتر حتما انجام میدم. مثلا در خصوص آبله مرغان وقتی در معرضش قرار گرفت حجامتش کردم و وقتی هم که مبتلا شد دکتر بردمش و یا در خصوص قی چشم همینکار رو کردم که در یکی از مطالب اخیر هم به اون اشاره کرده ام. بچه ها حساس هستن و هرچی بیشتر دقت کنیم جای دوری نمیره. من متاسفم اگر نوشته هام این تلقی رو پیش آوره که مطلقا نباید دکتر رفت. بخصوص در مرحله تشخیص، نظر شخصیم این هست که برای اطمینان، نظر یک دکتر رو جویا بشیم و البته اگر پزشک آشنا به طب سنتی دم دستمون باشه که دیگه عالیه. چون هم تشخیص خودش رو میده و هم اگر داروی سنتی لازم باشه خودش تجویز میکنه. من در مواردی که حال عمومی بچه خوب هست و مثلا آبریزش بینی یا عطسه داره که برای همه بچه ها پیش میاد معمولا بچه رو دکتر نمیبرم ولی در مواردی که موضوع جدی باشه حتما باید اقدام پزشکی هم کرد از نظر من. بخصوص بخصوص وقتی که پای تب به میان میاد. من اینجا فقط از تجربیات شخصیم از طب سنتی مینویسم اما لازمه بخاطر اینکه سوء تفاهمی پیش نیاد این رو هم بگم که به شخصه تب رو جدی میدونم و تنها داروی شیمیایی که همیشه در خونه داریم قطره یا شربت استامینوفن هست. این توصیه من به همه کسانی است که بچه کوچک دارند که حتما برای شرایط اضطراری در منزل استامینوفن داشته باشند. صدالبته استامینوفن داروی مضری هست و برای کبد و کلا بدن زیانباره و خوردن دائم اون هم اصلا توصیه نمیشه، حتی در طب مدرن، اما خطر باقی موندن تب بخاطر احتمال تشنج باعث میشه که ما موقتا از خطر استامینوفن در بچه ها وقتی تب بالای 38.5 درجه دارن چشم پوشی کنیم و تب رو کنترل کنیم تا سر فرصت به درمان بچه بپردازیم. البته اینم بگم که تب سنتی هم داروهایی برای کنترل تب داره. اصلا اولین باری که من اسم آقای روازاده رو از دوستم شنیدم همین موضوع رو بهم گفت که فامیلشون تب بچه رو با دارویی که دکتر روازاده گفته براحتی کنترل کرده؛ ولی راستش این موضوع رو تا به حال خیلی پیگیری نکرده ام، شاید به خاطر اینکه فکر کردم اگر خدای نکرده بچه تب کنه بهتره اولین و ساده ترین راه رو که همیشه دم دست هست یعنی استامینوفن رو استفاده کنیم و ریسک نکنیم.

یک نکته دیگه هم اینجا به مناسبت بگم که تنها داروی شیمیایی (البته در واقع شیمیایی نیست و اون هم ریشه طبیعی داره) که من دیده ام در طب سنتی هم تجویز میشه پنی سیلین هست. من بارها در تجویزات اطبای طب سنتی  دیده ام گاهی که میزان عفونت در بدن بیمار خیلی بالاست اول یک پنیسیلین تجویز میکنن تا این موج عفونت رو کنترل کنه و بعد داروهای گیاهی و سنتی به بیمار میدن.

 اتفاقا این رو اینجا به مناسبت سوال و انتقاد شما برای همه مخاطبین وبلاگ بگم که همین چند روز پیش مجبور شدیم پنی سیلین  رو برای فرزندمون برای اولین بار استفاده کنیم. شاید این اتفاق اصلا پیش اومد تا من اینجا بنویسم و تاکید کنم که وقتی مشکل جدی بود نباید بچه ها رو اذیت کرد و باید سریع بیماری رو کنترل کرد. من در سرماخوردگی های معمولی مطلقا به بچه داروی شیمیایی نمیدم و اجازه میدم خود بدن با کمک عسل و پونه و ... بیماری رو پس بزنه. میزان استفاده از آنتی بیوتیک برای فرزندم تا به حال بسیار بسیار محدود بوده اما به تازگی تو کرج و تهران – و شاید بقیه شهرهای ایران- میکروبی گسترش پیدا کرد که تب ناگهانی و سردرد تنها علامتش بود و بچه ما هم ناگهانی مبتلا شد. بدون اینکه هیچ نشانی از سرماخوردگی در او وجود داشته باشه یا کم کم این میکروب اثر کنه. در عرض نیم ساعت بچه سالم دچار سردرد و تب شد. برای من بسیار باعث تعجب بود چون فرزندم بعد از حجامت دیگه مطلقا تب نکرد حتی در زمان آبله مرغان و مطمئن بودم این بیماری خیلی شدیده که در او تب ایجاد کرده البته تب خیلی شدید نبود اما بخصوص همسرم چون رو تب بچه خیلی حساس هستن سریع استامینوفن دادیم و بخاطر سردردش بچه رو دکتر بردیم. توی مطب یکی از هم مهدکودکیهای فرزندم رو به همراه مادرش دیدیم که میگفت فرزندش همین مریضی رو گرفته و دو هفته با تب در خانه خوابیده و حالا برای ویزیت نهایی پیش دکتر آمده بودند. دکتر به ما گفت یک عفونت شدید در گلوی بچه هست که به احتمال زیاد ویروس نیست و آنفولانزا هم نیست و یک عامل میکروبی داره و ساده ترین راه اینه که با پنی سیلین کنترلش کنید یا ده روز آنتی بیوتیک بخوره. ما با همه دردسرهایی که زدن آمپول به بچه ای که تا به حال چنین تجربه ای نداشته داره، همون پنی سیلین رو انتخاب کردیم. خوشبختانه با تزریق اون که حدود 9 شب در یک درمانگاه اتفاق افتاد، فردا ظهر دیگه خبری از بیماری به طور مطلق نبود. با اینکه این بیماری طبق چیزی که از دکتر و مادرهای دیگر در مطب شنیده بودیم خیلی بیماری سنگینی بود. به هر حال ما برای اولین بار به بچه پنی سیلین زدیم به چند دلیل: یکی اینکه بیماری بسیار ناگهانی بود و امکان این نبود که به تدریج با داروهای طبیعی بچه رو درمان کنیم. دوم اینکه این عفونت ناگهانی بخاطر شدتی که داشت سردرد شدیدی ایجاد کرده بود که بچه حتی نمیتونست بشینه که مثلا بخورش بدیم یا نمیتونست چیزی بخوره که دارو بهش بدیم. فقط کم کم بهش عسل میخوراندیم و چیز دیگه ای نمیخورد. با تزریق یک آمپول خدا رو شکر خوب شد و دیگه نیازی نشد مثل اون هم مهدکودکیش دو هفته بخاطر تب و سردرد تو خونه بمونه. همه اینها رو نوشتم تا به همسرتون و همه کسانی که محبت میکنن اینجا میان و این مطالب رو میخونن عرض کنم که عزیزانم: ما تمام تلاش خودمون رو میکنیم که بدن فرزندانمون قوی تر بشه. با تغذیه بهتر، با حجامت، با شیر و عسل خوردن فراوان، با پرهیز از غذاهای صنعتی و ناسالم تا حد ممکن. با این وجود اگر فرزندمون مریض شد چون ما دقیقا از حال و روز اون و درونش خبر نداریم بهتره که از هر راهی که بخصوص به تشخیص بهتر بیماری به ما کمک میکنه استفاده کنیم و اگر شرایط اضطراری شد حتی از درمان سریع شیمیایی استفاده کنیم. در اتفاقی که اخیرا برای ما رخ داد و اینجا تعریف کردم فکر میکنم بهبود سریع فرزندم نسبت به دیگرانی که پیش پزشک مشابه درمان میشدند، بعد از لطف خدا شاید ناشی از تغذیه طبیعی و بخصوص استفاده از عسل بوده که، قدرت بدنیش بیشتر از هم سن و سالهاش بود که در نصف روز به لطف خدا اون بیماری بسیار شدید رو پس زد. پس خواهش میکنم از حرفهای من بایکوت مطلق پزشکان رو نتیجه نگیرید. در همین وبلاگ هم من بارها و بارها توصیه کرده ام برای حجامت یا درمان با طب سنتی پیش پزشکانی بروید که طب مدرن رو میدونند و در عین حال متخصص در طب سنتی هم هستند.

 

3-در خصوص لزوم نگاه خاکستری داشتن در همه مسائل من حرف شما رو تایید میکنم.این دگماتیسم شدید در ما ایرانیها رو شاید بشه تایید کرد، نه فقط در زمینه طب سنتی بلکه در همه مسائل فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و غیره. من مخالف انتقاد به طب سنتی نیستم بلکه هر انتقادی رو اگر واقعا بر پایه های اصیل باشه، باعث رشد و بالندگی میدونم. حتی در آنچه ما از دین میفهمیم هم جای بحث هست. کسی نمیتونه بگه آنچه من از دین میفهمم عین دین هست بلکه به عقیده من حقیر، چیزی تفسیر واقعی دین و قرآن هست که از زبان امام معصوم خارج بشه. من کاری به شیوه ای که دیگران در برابر انتقادات انجام میدن ندارم، عقیده شخصیم این هست که باید اجازه بدیم انتقادات ابراز بشه تا کشور رشد کنه. ولی تا به حال انتقاداتی که به موضوعاتی مثل حجامت و فصد و غیره شنیده ام اغلب بسیار عوامانه بوده. اگر میبینید علی رغم همه انتقادات پزشکان و دانشمندان مدرن، مردم بازهم به طب سنتی رجوع میکنند به دو دلیل هست: یکی اینکه از طب مدرن اون خیری که میخواستند رو ندیده اند و دیگر اینکه نمیتونند اثری که به عینه از طب سنتی میبینند رو به صرف انتقاد دیگران رد کنند. خود من و دیگرانی که در اطرافم میبینم علاقه مند به رعایت توصیه های طب سنتی شده اند به این دلیل بوده که نتیجه دیده اند و مشکلات خود و اطرافیانشون رو با انجام این توصیه ها حل کرده اند.

 

4-در خصوص ادعای سرطان زابودن مس من واقعا مدرک میخواهم. صرف ادعا دلیل نمیشود. در حالی که سرطانزا بودن ظروف تفلون و شبه‌چدنهای موجود در بازار که لایه داخلیشون تفلون هست، سالهاست به اثبات رسیده، و در حالی که استفاده از آلومینیوم و خطراتش از جمله ایجاد کم خونی، آلزایمر و سوء هاضمه توسط تحقیقات علمی مدتهاست ثابت شده، کسی دغدغه ای برای جمع آوری این ظروف از سطح جامعه نداره. اما ادعای سرطان زا بودن مس واقعا منشاءش کجاست؟ کسی در کشور ما در این زمینه تحقیق کرده؟ تحقیق علمی و بیطرفانه؟ اگر گروهی این کار رو بکنند و به این نیجه برسند که مس سرطان زاست من تمکین میکنم اما فعلا یقین دارم مس واقعی و طبیعی که طی قرون و اعصار توسط بشر برای طبخ غذا و ساخت وسایل مختلف استفاده میشده، سرطان زا نیست. راستی یادم افتاد این رو هم بگم که آقای روازاده مدعی است در بسیاری از کشورهای خارجی بدلیل خاصیت ضد میکروبی مس به این نتیجه رسیده اند که باید دستگیره های در و یا ابزاری که زیاد در معرض میکروب هست رو با مس بسازند یا مدعی هستند که در کانادا لوله کشی‌ آب از مس هست. اثبات یا رد این امر کار پیچیده ایست؟ خواهش میکنم کسانی که میتونند تحقیق کنند، به ما هم اطلاع بدند.

 

5- در خصوص ابو علی سینا هم اگر ایشون چنین تجویزی کرده اند، اشتباه کرده اند. مگر ابن سینا معیار و ملاک طب دینی است؟ نه ایشان هم معصوم و مطلق نیست. بسیاری جاها درست و عالی رفتار کرده و ممکن هست بسیاری جاها هم اشتباه کرده باشه و انسان جایز الخطاست. درمان با ماده نجس و حرام، درمان نیست حتی اگر ابن سینا گفته باشه. در جایی حدیثی دیدم از پیامبر به این مضمون که کسی که با حرام بخواهد درمان کند خدا در آن دارو برایش درمانی قرار نمیدهد. امیدوارم به جایی برسیم حقیقت مطلق رو فقط در کسانی ببینیم که خداوند اونها رو به عنوان حق مطلق به ما معرفی کرده.

 

خوب خیلی حرف زدم و عذر خواهی میکنم. باز هم تمام آنچه در ذهن داشتم بیان نشد اما فعلا به همین اکتفا میکنم و در ادامه فقط به کامنت مشابهی که یکی دیگر از دوستان و بینندگان وبلاگ برای من گذاشته بودند و منتقد بودند هم به اشاره پاسخ خواهم داد هرچند که در آنچه تا به اینجا گفتم به نحوی پاسخ ایشان هم بود.

و اما کامنت آن دوست عزیز:

به نظر شما حرفهای دکتری که مدرک دکتری را هنوز کسی ندیده و حرفهایی می زنه که بعضا خنده دار و هیچ نوع مدرک و ادله ای برای اثباتش نیست درست ؟
دوست عزیز ، یک سری به سایت trangia یا تفال بزنید و یا ام وی اف اینها در اروپا تائید شدند و جز ره های برتر هستند . همین ظرف مسی که شما اصرار به استفاده دارید ازش د رخیلی از کشورها با روکش مناسب استفاده می شود اما در ایران معلوم نیست ماده سفید کنند ه استاندارد بوده یا نه برای همین قیمت یک ظرف مسی اروپایی استاندارد کوچک نزدیک 1 میلیون تومان

 وجواب من:

دوست عزیز

من بارها تاکید کرده ام من به حرفهایی توجه میکنم که اثر مثبت اون رو به عینه دیده باشم حتی اگر یک فرد بیسواد اون رو گفته باشه. اینجا وبلاگ تجربیات شخصی من از طب سنتی هست و نه وبلاگ دفاع یا حمایت از فلان آقای دکتر. حرف هیچ کس جز امامان معصوم برای این حقیر قطعیت نداره. اینکه شما از تایید محصولاتی در سایتهای اروپایی مثال می آورید برای من حجت بر صحیح بودن اونها نیست، حتی مقالات به اصطلاح علمی مندرج در نشریات خارجی هم نمیتونه حجت باشه مگر اینکه شاهد علمی و تحقیقات دقیق در خصوص اون انجام بشه و موضوع رو تایید کنه. ماهیت قدرت در جهان بسیار پیچیده است و متاسفانه سودهای مادی و اغراض سیاسی پایه و اصل بسیاری از تاییدیه های مثلا علمی است.

 مس در ایران هم از قدیم با روکش قلع استفاده میشده و هنوز هم اصل بر همین هست. اینکه سودجویانی در ایران به جای قلع از فلز دیگری استفاده کنند، نافی کل مس موجود در بازار ایران نیست. ایران یکی از کشورهایی است که معادن غنی مس رو داره و بخصوص در سالهای اخیر تولید مس در ایران خیلی پیشرفت کرده و زیاد شده. ارزانی دلیل بر بد بودن نیست ضمن اینکه قیمت مطلق بسیاری مواد دیگر در ایران هم با بازارهای اروپا قابل قیاس نیست و بسیار پایین تر هست مثل اقلام خوراکی. مساله مهم قیمت نسبی یعنی قیمت نسبت به درآمد افراد هست. شاید قیمت یک میلیون تومان برای یک قابلمه نسبت به متوسط درآمد در اروپا خیلی بالا نباشه. ضمن اینکه خود نکته ای که شما فرمودید تاییدی بر این هست که ظروف مسی در همان اروپا هم مورد توجه و اهتمام جدی است.

 

خوب سر همه دوستان رو حسابی درد آوردم. از همه بخصوص این دو عزیزی که پیغام انتقادی قرار داده اند تشکر می کنم و ممنونم که حوصله کردید و این مطالب رو خوندید.

به خدای مهربان میسپارمتان


برچسب‌ها: انتقادات به طب سنتی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391ساعت 16:16  توسط گل نرگس  | 

سلام دوباره به همه دوستان و مهمانان عزیز

دوست عزیزی به نام "یاسی" یک سوال درباره جایگزین برای عمل لوزه کودکان پرسیده بودن به قرار زیر:

"یه سؤال دارم که مربوط به این مطلب نیست و ممنون می شم اگه اطلاعی در این زمینه دارید پاسخ بدید اونم در مورد عمل لوزه هست که دکتر متخصص برای بچه 5/3 ساله خواهرم توصیه کرده می خوام بدونم آیا ضرری ندارد و راه جایگزین اون چیه؟"

من تجربه مستقیم در اینباره نداشتم اما میدونستم که فرزند برادرم عمل لوزه رو در بچگی باید انجام میداد اما با توصیه یک پزشک که خلاف سایر پزشکان نظر داد، این عمل رو انجام نداد و به تدریج با بزرگتر شدن این مشکل کمتر شد تا اینکه اثرات اون و اثرات آلرژی که همراه لوزه داشت با حجامت از بین رفت. اینجا درباره اش نوشته ام.

یکی دیگر از بینندگان عزیز این وبلاگ به نام "یک فرهنگی"، تجربه خودشون رو برای ما و برای یاسی عزیز نوشته اند که به نظرم خیلی جالب بود و فکر کردم اون رو به صورت یک پست جداگانه درج کنم تا افراد بیشتری مشاهده و استفاده کنند. عین کامنت ایشون:

 

"برای یاسی عزیز .دختر من با چهارسال ونیم سن کاملا علائم لوزه را داشت از قبیل خر خر کردن وقت خواب ریزش کف از دهان وقت خواب تودماغی حرف زدن و فرو بردن لقمه به سختی در حالیکه درد گلو هم نداشت که با توجه به اخلاق نا آرامش و اینکه خاطره خوبی از عمل لوزه پسرم نداشتم از عمل لوزه اش می ترسیدم البته دکتر هم نبردمش که براش عمل تجویز کرده باشه ولی چون از پسرم تجربه داشتم خودم تشخیص دادم که لوزه داره و مدام دنبال روش آسانی برای درمانش بودم تا اینکه دستورالعمل بسار اسانی از دکتر خیراندیش متخصص طب اسلامی که فکر می کنم نسخه ابوعلی سینا بوده باشه پیدا کردم که به راحتی ظرف حدود هفده هیجده روز یا یه کم بیشتر کمتر لوزه اون رو بهبود بخشید اون روش این است که آخرین چیزی که شب بچه بخوره دیگه بعدش حتی آبم نخوره باید یک قاشق مربا خوری عسل باشه که عین لیس زدن لواشک مدتی طول بکشه. دهان را هم نشورین چون قند عسل آسیبی به دندانها نمی زنه باید عسل روی لوزه باقی بمونه. صبح بعد از خواب هم اولین چیز خوردنی به سبک شب قبل همان عسل یه قاشق باشه شب وقت خواب هم روی ملاجش را با روغن کنجد اصل چرب کنید تا گردش خون را در سروگردن بالا ببرد و بهبود را سریعتر کند. با این روش عفونت پنهان و آشکار لوزه ها به تدریچ خشک شده و روز به روز علائم لوزه کمتر می شن و لوزه ها به اندازه واقعی خود میرسند ممکنه به خاطر طبع گرم بچه ها و اینکه عسل گرمیه جوش بزنن در نواحی مختلف که در طول روز می تونن با سردیهایی مثل ماست یا شربت ابلیمو این عارضه را هم کنترل کنن. التماس دعا دارم. این روش را به نیازمندان دیگه هم توصیه کنید خیرات برای امام زمان علی السلام و امواتتان."

باز هم از این دوست خوب و مهربون بخاطر به اشتراک گذاشتن این تجربه تشکر میکنم و البته تاکید همیشگی این هست که حتما عسل خوب و مرغوب برای این درمان استفاده کنید.

من هم از همه دوستان التماس دعا دارم و آرزومند سلامتی و سربلندی همه هموطنان عزیزم هستم.


برچسب‌ها: درمان طبیعی لوزه, جایگزین عمل لوزه, درمان لوزه متورم کودکان, درمان عفونت لوزه, عسل درمانی
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1391ساعت 12:34  توسط گل نرگس  | 

دوستان و مهمانان عزیز سلام

امیدوارم در صحت و سلامت کامل باشید.

در پست قبلی یک مطلب انتقادی در خصوص منع مصرف عسل برای مادران باردار و شیرده و کودکان زیر یک سال نوشته بودم و قرار بود که یک نمونه عینی درباره اثرات مفید مصرف عسل در این گروه ها و شرایط جسمی بنویسم. در نزدیکترین تجربه ای که به عینه شاهد بودم، همسر یکی از برادرانم که الان بچه ای شش ماهه داره، در تمام طول بارداری به طور مستمر عسل مصرف کرد و نه تنها هیچ مشکلی برای خودش پیش نیامد و در بارداری هیچ نوع رفلاکس و تهوع صبحگاهی و ... نداشت، بلکه به لطف خدا فرزندی کاملا سالم و هوشیار به دنیا آورد که ماشاءالله هزار ماشاءالله تو همون اتاق عمل توجه و سطح دقت و هوشیاریش کادر اتاق عمل رو متعجب کرده بود.

ایشون الان هم علی‌رغم منع بی‌منطق دیگران،  گاهی برای درمان سرماخوردگی فرزند شش ماه‌اش، مقدار بسیار کمی عسل به او میده. تو ایامی که امتحان داشتم بچه‌اش برای اولین بار سرماخورده بود. من دیدمش که چشماش اشکی و مرطوب بود و آبریزش بینی داشت و سرفه های خشک میکرد و بی حال بود. می خواستن دکتر ببرنش ولی غروب پنجشنبه بود و دکتر متخصص کودکان در دسترس نبود. یکی دو شب بعدش به من زنگ زد و گفت که یک تجربه برای وبلاگ دارم (آشنایان و دوستانی که از این وبلاگ مطلع هستند، خوشبختانه به طور خودجوش تجربیات خودشون در خصوص طب و درمان سنتی رو به من منتقل میکنند برای نقل در این وبلاگ) و توضیح داد که وقتی دیده نمیتونند فوری بچه رو به دکتر ببرند، داخل یک شلغم رو خالی کرده و مقدار کمی عسل ریخته و داخل یک شیشه قرار داده و شیشه رو داخل آب روی حرارت گذاشته تا به طور بخارپز با حرارت غیر مستقیم بپزه. بعد از آبی که داخل حفره شلغم جمع شده یک مقدار کم در حد یکی دو قاشق چایخوری به بچه داده. همسر برادرم میگفت که همش منتظر بودم این محتویات رو برگردونه و انتظار نداشتم این درمان جواب بده اما دیدم که بچه در کمال آرامش یکی دو ساعت خوابید و بعد که بیدار شد یک تیکه بزرگ خلط از گلوش جدا شد و بیرون اومد و کلا همون شد. یعنی دیگه این بچه به کلی خوب شده بود و میگفت دیگه نه از سرفه اثری موند نه از بدحالی. انگار که اصلا مریض نبوده. و ایشون میگفت فکرش رو بکن که اگر دکتر میبردمش احتمالا باید تا ده روز آنتی بیوتیک و یک عالمه داروی شیمیایی به بچه میخوراندم که معلوم نیست چه بلایی سر سیستم بدن و سلامت بچه میاره. ایشون اصرار کردن این تجربه ساده و بیخطر رو تو وبلاگ بنویسم به این امید که به درد افراد دیگری هم بخوره و حداقل در درمان طیفی از سرماخوردگیهای کودکان و نوزادان موثر واقع بشه و اونها رو از مصرف داروهای شیمیایی که کلی عوارض جانبی دارن بی‌نیاز کنه. همسر برادرم طبق تجارب خودش که مدام به من هم منتقل میکنه، معتقده که دادن مقدار کمی دم کرده پونه و آویشن هم در درمان سرماخوردگی‌های نوزادان و بچه‌های کوچیک معجزه میکنه. خوب این هم تجربه امروز برای پدر و مادرهای عزیز.

بحث بچه ها در وبلاگ خیلی جدی شده. البته به نظرم این درمان‌ها برای بزرگترها هم مفیده و تأکید بر روی بچه ها برای این هست که پدر و مادرها از دادن این آنتی بیوتیکهای طبیعی (عسل، پونه، آویشن و ...) به بچه‌ها نترسند و عزیزان دلبندشون رو تا حد ممکن به درمان‌های شیمیایی نسپارند. به نظر من ترس و نگرانی بیشتر باید از مصرف داروهای شیمیایی با اون سنتز عجیب و غریبشون باشه نه مصرف موادی که خداوند به عنوان موهبتهایی الهی در طبیعت قرار داده.

خوب عزیزانم فعلا بیشتر از این وقتتون رو نمی گیرم و همه رو به خدای مهربان هستی بخش میسپارم.


برچسب‌ها: درمان سرماخوردگی کودکان, درمان طبیعی سرفه, درمان سرماخوردگی و سرفه نوزادان به روش طبیعی, عسل درمانی
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1391ساعت 12:11  توسط گل نرگس  | 

سلام میکنم به همه عزیزانی که قدم به این خونه مجازی گذاشته‌اند.

امروز می‌خوام در رابطه با مساله‌ای بسیار مهم و حیاتی بنویسم. البته توصیه میکنم قبل از خوندن این پست، اینجا رو به عنوان مقدمه بحث بخونید.

دوستان احتمالا بسیاری از شما تبلیغات منفی رو درباره مصرف عسل برای بچه‌های کوچیک و زنان باردار و شیرده شنیده‌اید. تبلیغاتی که اونقدر شدید و منفی هستند که باعث میشوند پدر و مادرها از زمان آغاز بارداری تا پایان دوسالگی بچه اصلا جرأت نکنند که به طرف ظرف عسل برند. این اعتقاد رایج که عسل میتونه حاوی سم بوتولینوم باشه که یک ذره از اون کشنده است و برای همین به بچه های زیر یک سال نباید عسل خورانده بشه رو حتما شنیده اید. یا اینکه مادر باردار و شیرده نباید عسل بخوره چون ممکنه باعث خفگی بچه بشه !!!! خوب هرکسی این تبلیغات منفی رو بشنوه وحشت میکنه و با خودش میگه اگه یک درصد هم این حرف درست باشه بهتره آدم سمت عسل نره چون خطری که مطرح میشه خطر مرگ هست.

 در مورد سم بوتولینوم میشه اطلاعات زیادی از طریق سرچ تو اینترنت کسب کرد. اجالتا اینو بگیم که بوتولینوم همون سمی هست که در قوطی کنسروهای فاسد بوجود میاد و گفته میشه مقدار کم اون هم برای انسان کشنده است. 

 مدعیان سلامت که به نظر من بسیاری از اونها بدون هیچ تحقیقی طوطی‌وار مطالب مندرج در کتب و مقالات پزشکی اونور آب رو نقل میکنند مدعی هستند که عسل میتونه حاوی این سم باشه و بچه زیر یک سال رو به طرز خطرناکی مریض کنه و برای همین تا یکسال نباید به بچه عسل داد. در همین راستا زنان باردار و شیرده هم با توجیهاتی مشابه از خوردن عسل در این دو دوره حیاتی از زندگیشون محروم میشن. هیچ کس هم فکر نمیکنه که آخه اگه عسلی حاوی بوتولینوم باشه، این سم برای آدم بزرگها هم باید خطرناک باشه. وقتی بزرگترها عسل رو میخورند و هیچیشون نمیشه، چطور ممکنه همون عسل برای بچه ها کشنده باشه؟ مثلا برای بچه یازده ماهه خطرناکه اما برای بچه سیزده ماه نه!! و اصلا به این سوال جواب داده نمیشه که چند درصد ممکنه عسل حاوی این سمی که شما میگید باشه؟ اصلا شواهد عینی برای این مساله دارید؟ آمار رسمی درباره این موضوع در کشور ما وجود داره؟ اصلا تا به حال شده یک بچه با خوردن عسل مشکل پیدا کنه؟ اگر چنین موردی بوده، واقعا خورن عسل باعث اون مشکل بوده؟ و آیا اگر همون عسل رو یک بزرگتر میخورده مشکل پیدا نمیکرده؟ آیا آنچه مصرف شده واقعا عسل طبیعی و مرغوب بوده یا چیزی که فقط اسم عسل رو یدک میکشیده. اگر عسل حتی یک درصد میتونه مشکل ساز باشه منطقا باید مصرفش برای همه سنین ممنوع اعلام بشه چون گرچه درصد ریسک پایینه اما خطر خیلی جدی هست. اینها همه مسائل مهمی هست که به نظر من هیچکس تا به حال به طور جدی به اون فکر نکرده و همه فقط از دیگران و از این کارت‌های تغذیه ای که بیمارستان همراه نوزاد به خانواده تحویل میده نقل قول میکنن بدون اینکه درباره صحت محتوای این ادعاها تحقیقی بشه.

البته یک نکته جالب دیگه هم هست که جای تامل داره. سم بوتولینوم نام تجاری داره به نام بوتاکس. شاید خیلی از شما این اسم رو شنیده باشید. بله بوتاکس همون ماده ای هست که برای صاف و صوف کردن چین و چروکهای صورت و بدن، این روزها  مثل نقل و نبات توسط خانمها و آقایون مصرف میشه و با قیمت خیلی بالایی که داره یک گردش مالی بسیار هنگفت رو در جهان به وجود آورده. این سم "بسیار بسیار کشنده"، یک ماده آرایشی رایج هست که بسیاری افراد سالی دوبار به طور خود خواسته وارد بدنشون میکنن. اون سم بسیار خطرناک که "ممکنه" در عسل باشه و خطرناک هست و کشنده هست و مصرف عسل رو برای بچه های کوچک ممنوع میکنه، همون بوتاکس معروفه دوستان. دیگه بیشتر توضیح نمیدم. قضاوت با خودتون.

دوستان! من چون به طور جدی به وجود دستهای پنهان دشمن در ایجاد تغییرات منفی در تغذیه و مسائل مربوط به سلامتی ما یقین دارم، به این ابهامات اینطور جواب میدم که: اینها اگر میتونستند خوردن عسل رو برای کل بشر (غیر از دار و دسته صهیونیست خودشون) به نوعی منع کنند، حتما این کار رو میکردند. اما چون قدرت اقناع افکار عمومیشون تا این حد برش نداره و منع تا این حد رو هیچ عقل سلیمی نمیپذیره و قرن‌ها تجربه بشر هم اون رو تایید نمیکنه، تمام سعی خودشون رو کرده اند تا از طریق نشر مقالات به اصطلاح علمی در نشریاتشون، مصرف عسل رو حداقل در مهمترین دوره زندگی انسان یعنی دوره جنینی و شیرخوارگی به صفر برسونن و انسان‌ها رو از این موهبت الهی محروم کنند. به عقیده این حقیر، وقتی بچه مسلمان میبینه که خداوند در قرآن عسل رو شفا برای مردم مطرح کرده و در مقابل توصیه های پزشکی مدام به بهانه‌های مثلا علمی دارن مصرف این خوراک شفابخش رو محدود میکنند، باید به صحت ادعاهای اون مدعیان لااقل شک کنه. بگذریم که دم خروس عسل هراسی و بوتولینوم هراسی حضرات در ترویج روزافزون بوتاکس به عنوان یک ماده بیخطر توسط خود این افراد و شرکتهای بین المللی متولی بهداشت جهانی بیرون زده. 

واقعیتی که من به طور عینی و مستقیم با اون مواجه بوده ام تایید میکنه که آنچه در رد عسل برای کودکان عنوان میشه، به هیچ عنوان نمیتونه درست باشه. عسل مرغوب و طبیعی از نظر طب سنتی ماده‌ای حیات بخش هست که نه فقط محل رشد سموم مورد ادعا نمیشه، بلکه خودش به عنوان یک ماده ضد میکروب و ضدعفونی کننده میتونه حتی در زخم بندی و پانسمان به عنوان یک جایگزین طبیعی برای مواد شیمیایی سمی و مضر مثل بتادین عمل کنه.

عسل

بحث درباره عسل خیلی مفصل و دور و درازه. امیدوارم بازم بتونم در این باره بنویسم و توجه عزیزان و مهمانان این خونه مجازی رو به این نعمت آسمانی و موهبت الهی جلب کنم. فعلا برای پست بعدی انشالله به برخی نمونه‌های عینی از مصرف عسل در دوران بارداری و شیرخوارگی و نتایج اون که از نزدیک شاهد بوده‌ام اشاره خواهم کرد.

همه شما دوستان خوبم رو به خدای مهربان میسپارم و برای همه طلب سلامتی، سعادت و حرکت بر صراط مستقیم از خدای قادر متعال دارم.

 

مطالب مشابه:

درمان سرفه و سرماخوردگی نوزادان و کودکان به روش طبیعی

تجربه شما: درمان طبیعی لوزه متورم در کودکان - جایگزینی برای عمل لوزه

پیشگیری از سرما خوردگی در کودکان - معجون شیر و عسل طبیعی

دست پنهانی که در حوزه سلامت بدها رو به عنوان خوب و خوبها رو به عنوان بد و مضر تبلیغ می کند

 


برچسب‌ها: عسل درمانی, عسل برای بچه ها, عسل در بارداری, عسل برای نوزادان, بوتولینوم
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1391ساعت 19:51  توسط گل نرگس  |